![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 22:37 توسط fatemeh |
|
|
دل من یه عمری تنها بودی، آخرشم تو تنهایی می میری
هرجا میری یه بغضی تو گلوته، به این میگن عاقبت اسیری دل من سنگ صبورم شدی، یه روز خوش تو زندگی ندیدی همه رسیدن به خواسته هاشون، تو هم به این نخواسته هات رسیدی زمونه خواست بمیره این دل من دست غمو بگیره این دل من دنیا به این بزرگیه ولی حیف تو سینه ام اسیره این دل من دل من بگو گناهت چی بود، که این روزا هی داری بد میاری تو لاک تنهایی بازم تو رفتی، حوصله ی هیچ کسیو نداری هرچی می خونم همش از غم میگم از این دل شکسته بازم میگم تموم دلتنگی و غصه هامو با گریه هام از ته قلبم میگم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:1 توسط fatemeh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آذر 1390 هفته سوم آذر 1390 |
|
RSS
|